به مناسبت بیستم مهر بزرگداشت حافظ لطیف سخن
" ای هرگز و همیشه "
در ستایش حافظ
مستیّ و هوشیاری و راهیّ و رهزنی
ابری و آفتابی و تاریک و روشنی
هرکس درون شعر تو جویای خویش و تو
آیینهدار خاطر هر مرد و هر زنی
در پایتختِ سلسله ی شب، که شهر ماست
همواره روح را به سوی روز، روزنی
نشناخت کس تو را و شگفتا که قرنهاست
حاضر میان انجمن و کوی و برزنی
این سان که در سرود تو خون و طراوت است
صد بیشه ارغوانی و صد باغ سوسنی
ای هرگز و همیشه و نزدیک و دیر و دور
در هر کجا و هیچ کجا، در چه مامنی؟
در مسجدی و گوشهی میخانهات پناه
آلوده ی شرابی و پاکیزه دامنی
هر مصرعت عصاره ی اعصار و ای شگفت
کآینده را به آینگی ، صبح روشنی
نشگفت اگر که سلسله عاشقان دهر
امروز خامشاند و تو گرمِ سرودنی
آفاق از چراغ صدای تو روشن است
خاموشی ات مباد که فریاد میهنی !
سروده ی دکتر شفیعی کدکنی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱:۴۷ ب.ظ توسط نیلوفر حاجی مرادخانی
|