شعری از سید علی رضایی

  • مثل من کاش جوابت به معما نرسد
    بارها گفته ام ای کاش... به اینجا نرسد

    رود اگر دل به درختی بسپارد کافی ست
    تا بخشکد وسط راه، به دریا نرسد

    هم دعا می کنم این عشق فراموش شود
    هم دعا می کنم آن روز خدایا نرسد

    زندگی تاب سواریست و مقصد بازی
    دوست داری که به جایی برسد یا نرسد؟

    چون رسوبی به غم افزود خدا روز به روز
    آرزو میکنم امروز به فردا نرسد

    فال حافظ که بگیرند همه می فهمند
    کار عاشق فقط ای کاش به یلدا نرسد...



هراس و دلهره خواهد رفت همان شبی که تو می‌آیی

همان شب آمنه می‌بیند درون چشم تو دنیایی

همین که آمده‌ای از راه، قریش محو تو شد ای ماه!

یتیم کوچک عبدالله! ببین نیامده، آقایی!

گل قشنگ بنی هاشم، سلام بر تو ابوالقاسم

دلم کنار تو شد مُحرم، ندیده خوشتر از این جایی

چنان کنار ابوطالب، ستوده حُسن تو را یثرب

که وحی شد به دل راهب همان ستوده عیسایی

...............................................................

((قاسم صرافان)



من عاشق هنر بودم ...

دیروز به جبر پدر و مادرم مهندس شدم !

امروز به جبر چشم هایت شاعر !

همیشه می گفت: جبر یک روز به کارَت می آید.

روح معلّم ریاضی ام شاد !

در تقابل با شعر :  سن که رسید به پنجا  فشار میاد به چند جا

 

 😀

سن که رسید به پنجاه
تازه میشى روبراه

عقل تو کامل شده
ذهن تو بالغ شده

تازه میشى مهربون
با همگان ،همزبون

دنیا برات ، فان میشه fun
برنامه هات ، ران میشه run

بادِ سرت ، کم میشه
دنیا جلوت ، خم میشه

خوب و فروتن میشى
قوى و پیلتن میشى

قدرِ تو ،بالا میره
وصف تو ، هر جا میره

غصه ازت ، دور میشه
چشم حسود ، کور میشه

اگر که ورزش کنى
تمرین و نرمش کنى

سالم و سرحال میشى
جوون و قبراق میشى

میتونى برى تا توچال
روان و خوب و خوشحال

بخور هر آنچه خواهى
مرغ و برنج و ماهى

کلسیم و شیر و ماست
بشنو تو این حرف راست

سبزى و میوه حتماً
قند و شیرینى ،اصلاً

شور نکنى ، خوراکت
تا کم کنى ، فشارت

چربى و فسفود ، نخور
که دورشى از، مرده شور

ازین به بعد ، نیت کن
قلبتو ، تقویت کن

تو پارک برو پیاده
بى قمپوز و افاده

مثل شما ، زیادن
محکمو و واندادن

مبادا ، دِپْرِس، بشى depress
نحیف و بیحس بشى

خنده نره ، ز لبهات
شادى نره از چشات

امید و جستجو کن
بگرد و  زندگى کن

لحظه ها رو ، شادى کن
خوش باش و خوشحالى کن

اگر که شادى کنى
کورتیزولو ،کم کنى

دوچرخه یادت نره
پا بزنى ، بهتره @

با جوونا بُر ، بخور
دوغ و دلستر ، بخور

گاهى هوایى بخور
نون و کبابى بخور

با ریحون و تُربچه
ترشى تره ، پیازچه

بازى کن و بچه شو
کودک ِ پاینده ، شو

با بچه ها بازى کن
شوخى و طنازى کن

اینا همش ، بهونس
مثل شما ، یه دونس

اینکه میگن ، خیلى ها
فشار میاد به چن جا

قبول ، ولى چه باکِت
مشو خموش و ساکت

کنون شنو ، پندِ من
فامیل ِ دلبندِ من

سن که ملاک نمیشه
دلت باید جوون شه

پیرى که خوش زبونه
عین جوون ، میمونه

همه میان ، کنارش
صفا کنن، با حالش

قصه میگه ، براشون
عوض میشه ، هواشون

بچه ها ، غرق رؤیان
بابا بزرگو ، میخوان

مامان بزرگ ، کجایى
امشب پیشم ،میایی؟

درخت اگه پیر میشه
پهن و فراگیر میشه

سایه میده ، فراوون
تو گرماى تابستون

خلاصه سن پنجا
میاد سراغ شما

اما باید شد ، رها
ز فکرِ سنِ بالا

فقط ، مراقبت کن
با سن ، مطابقت کن

زندگى کن ، سلامت
بى آمپاس و بى زحمت

براى فامیلامون
دعاى زیرو ،بخون

فامیلِ زیر پنجاه
امید مایى ،والاه

فامیل ِ سن پنجاهى
مریض نشى ، الهى

فامیلِ بالا پنجاه
زنده باشى ایشاءالله

برگرفته از سریال شهرزاد


دوباره زنده شدم 

 بعد از این همه مردن
 به خانه آمده ام 
 بعد از این همه تبعید
 
 
دوباره پنجره ام
 بعد از این همه دیوار
 به اعتمادِ چشم تو
 بعد از این همه تردید
 
 
شبیه مرهمی که روان است
 تمام زخم های مرا بردی
 مرا گرفتی از منِ تنها
 به دستِ هیچ سپردی
 
 
نفس نکشیده ام پیش از تو
 هوا اگر هوای تو باشد
 غزل نمی شنوم بعد از تو
 صدا اگر صدای تو باشد ...